ميرزا خانلرخان
298
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
حسن خان حاكم ، ميرزا زين العابدين ، ميرزاى خود را با دو قند روسى و يك شيشه آبليمو تعارف فرستاد و خواهش كرد كه به منزلش بروم ، عذر خواسته ، سوار شدم . عصر آمديم به « كامه » كه چهار فرسخ است . روز جمعهء بيست و چهارم . صبح از كامه سوار شديم . دو فرسخ كه آمديم ، نزديك به اسدآباد گل و كال آب بود . باران هم مىباريد . خيلى به زحمت آمديم شترها واماندند به هرطور بود : خودمان عصر به رباط سفيد كه در محال سرجام ، واقع است و شش فرسخ است رسيديم شترها نرسيدند . وقت مغرب باد و باران شدت كرد . شب شترها در ميان درهء كوه زير باران ماندند و ما در رباط بىشام و بنه و همه چيز مانديم تا صبح . روز شنبهء بيست و پنجم . صبح آدمها را فرستادم ، شترها را پيدا كرده ، آوردند به رباط . همه گرسنه و نيم جان . غلامى از مشهد به بيرجند رفته بود و مراجعت كرده ، اينجا به ما رسيد و مىگذشت ، كاغذى به منشىباشى و سرتيپ تلگراف و آقا عبد الوهاب نوشتم كه شرححال ما را به حضور و الا عرض كنند و آقا عبد الوهاب منزل مهيا كند كه بلكه انشاء اللّه پسفردا كه دوشنبه است برسيم . امشب را هم در رباط سفيد لنگ شديم ، به جهت آب و گل و واماندن شترها . روز يكشنبهء بيست و ششم . از رباط سفيد حركت كرديم . بارهاى صندوق را از شترها به يابوها حمل كرديم . شترها را خالى آورديم و وقت عصر به شريفآباد رسيديم . پنج فرسخ است . ورود ارض اقدس ، مراجعت از قائن روز دوشنبهء بيست و هفتم . از شريفآباد روانهء ارض اقدس و بعد از ظهر وارد شديم . آقا عبد الوهاب و كربلائى محمد رضاى صاحبخانهء سفر سابق تا طرق استقبال آمدند . آمديم به شهر . مالها را در خانهء عبد الوهاب منزل